هوالحق...

چند وقتی ست که ننوشتم ...

این بار میخواهم در مورد کتاب زیتون سرخ بنویسم ...

تازگی ها خواندمش ... رفته بودم کتاب فروشی به منظور تهیه کتابی با محتوای زنان و دفاع مقدس ...

اینقدر فروشنده اصرار به خواندنش کرد که همان شب خواندمش ...

اوایلش همش میخندیدم از خاطرات کودکی اش ...

اما کم کم که جلوتر می رفتم جدی تر میشد ...

گاهی اشک ها رو نمیشد نادیده گرفت ... صفحه کتاب تار میشد ...

قلم نویسنده واقعا توانا بود ...

بدون روتوش حرف میزد ... از این خیلی خوشم آمد ...

میتوانم بگویم بسیار استفاده کردم حتی میشه گفت کلی هدف جدید در زندگی پیدا کردم ...

اینقدر این بانوی ایرانی زندگی اش پر فراز و نشیب بود که گاهی من کم می آوردم و برای چند لحظه چشمانم خیس اشک شده بود می بستم و زیر لب میگفتم کاش خواب دیده باشد ...

«زیتون سرخ» خاطرات «ناهید یوسفیان» اولین زن اتمی ایران است...

توصیه اکید می کنم بخوانید ...

برای کسانی که اهل مبارزه هستن تا بدانند این روزها فقط دارن مبارزه بازی می کنند ...

گاهی از زندگی افراد در نوع پشتکار و تلاششان می شود الگو برداری کرد ...

من از پشتکارش الگو گرفتم ...

هر چند خیلی با هم متفاوت هستیم ...

یا حق ...